صلای سرخوشی
خواجه جان، شما که غریبه نیستید راستش من هیچ دوست ندارم که فقط شریک غم و غصهی آدمها یا تنها رفیق روزهای سختشان باشم. دلم میخواهد در شادیشان و روزهای خوششان هم من را شریک کنند. و خب آدم اول از همه، خودش باید با دیگران آن جوری باشد که دوست دارد آنها با او باشند. فلذا ما هم برای خودمان قانونی گذاشتهایم که اگر با کسی در مورد غمهایت حرف زدی، باید در شادیهایت هم یادشان کنی. اگر مشکلت را با کسی در میان گذاشتی، خبر حل شدنش را هم بهشان بده. باید این طوری نشان بدهی که قدردان بودنشان و امید دادنهایشان هستی. فلذا، رفقای عزیزم که ندیده و نشناخته بیاندازه مهربان و باعث دلگرمی هستید، خبر خوش اینکه بلاخره لیدی شوماخر امتحان رانندگیاش را قبول شد و چند صباح دیگر جوازمان هم میآید. موفقیت کوچکی است اما من خوشحالیش را برای خودم بزرگ میکنم و از کاه کوه میسازم و مثل بادبادکی سر خوش دور خودم میچرخم :)) دستم که کوتاه است و اِلا تک تکتان را چای باقلوا مهمان میکردم. علیالحساب این دو قطعه و شادی کودکانه و بازیگوشی آهنگینشان تقدیم شما. نوش گوشتان.